[[{"content_id":441193,"content_number":0,"portal_id":13,"lang_id":"fa","content_title":"داستان برگ وسنگ","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.\r\nاستادی از آنجا میـگذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.\r\n\r\nمرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: &quot;عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمندآرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟ &quot;\r\nاستاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود.\r\nسپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.\r\n\r\nاستاد گفت: &ldquo;این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد.\r\nحال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟!&rdquo;\r\n\r\nمرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: &ldquo;اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست! لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!&rdquo;\r\n\r\nاستاد لبخندی زد و گفت: &ldquo;پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟\r\nاگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.&rdquo;\r\n\r\nاستاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.\r\nچند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟\r\n\r\nاستاد لبخندی زد و گفت: &quot;من تمام زندگی خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم &hellip;&quot;\r\n\r\n***\r\n\r\nخود را به خدا بسپار و از طوفانهای زندگی هراسی نداشته باش چون خدا کنار تو و مواظب توست\r\n&nbsp;","content_html":"<p> <\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><img alt=\"\" height=\"245\" src=\"\/file\/13\/attach201607420273135847291.jpg\" style=\"border-width:1px;border-style:solid;\" width=\"286\" \/><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:blotus;\">مرد جوانی کنار <b>نهر آب<\/b> نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.<br \/>\nاستادی از آنجا میـگذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.<br \/><br \/>\nمرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: \"عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمندآرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟ \"<br \/>\nاستاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود.<br \/>\nسپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.<br \/><br \/>\nاستاد گفت: “این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد.<br \/>\nحال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟!”<br \/><br \/>\nمرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: “اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست! لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!”<br \/><br \/>\nاستاد لبخندی زد و گفت: “پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟<br \/>\nاگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.”<br \/><br \/>\nاستاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.<br \/>\nچند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟<br \/><br \/>\nاستاد لبخندی زد و گفت: \"<font color=\"#3333FF\">من تمام زندگی خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم<\/font> …\"<br \/><br \/>\n***<br \/><br \/><font color=\"#3333FF\"><b>خود را به خدا بسپار و از طوفانهای زندگی هراسی نداشته باش چون خدا کنار تو و مواظب توست<\/b><\/font><\/span><\/span><br \/>\n <\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2016-07-27 10:13:59","content_date_event":"2016-07-27 10:13:59","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2016-07-27 10:24:34","content_date_register":"2016-07-27 10:20:27","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":3105,"eid":3105,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/13\/attach\/201607\/47297_2837640370_150_113.webp","300":".\/cache\/13\/attach\/201607\/47297_2837640370_300_225.webp","400":".\/cache\/13\/attach\/201607\/47297_2837640370_400_300.webp","600":".\/cache\/13\/attach\/201607\/47297_2837640370_600_450.webp","900":".\/cache\/13\/attach\/201607\/47297_2837640370_800_600.webp","1200":".\/cache\/13\/attach\/201607\/47297_2837640370_800_600.webp"},"ext":"png","file_media":1,"token":2837640370,"files":{"original":{"url":".\/file\/13\/attach\/201607\/47297_2837640370.png","width":800,"height":600,"size":0}}}]}]]